خرید بک لینک

دلتنگی و دلتنگی و باز هم دلتنگی

لعنت به اینهمه دوری و بیخبری

هنوزه که هنوزه عادت نکردم به این ماموریت رفتن ها

این اجبار ها

نمیدونم آخرش چی میشه دیگه

قرار بود دو شب بعد بیایی ولی الان شده ۴ شب

فقط امیدوارم بیشتر نشه

میدونی زود کم میارم....

برچسب: نویسنده: سارا مقدم تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1401 ساعت: 19:53

گوزل اللهگوزله منیکاش میشد همه چی رو از ریز تا درشت تعریف کرداز غم و غصه و درد و رنج تا شادی و خنده های کمیاب و نایاب این روزهااز غم نداری و شرمندگی جلوی خانواده و عزیزاناز ناامیدی خودت و امید دادن به اونی که چشمش به توئهخسته شدیمهمگی خسته شدیمهیچ کدوممون اون افراد ۴ یا ۵ ماه قبل نیستیمافسرده ترناامیدترداغون ترندار تر...فقط هر روز میگیم کاش بگذره و غمی به غم ها اضافه نشهکاش خوشی راهشو توی زندگیهامون پیدا کنهکاش یه اتفاق خوب بیفتهما که هرچی دنبالش دویدیم بهش نرسیدیمبا اینهمه تصمیم اشتباه دارن بیشتر نابودمون میکنناونقدر ذهنم آشفته است که حتی حوصله خودمم ندارمناخواسته بغض داریم و به شدت عصبی هستیم همگی*******************کاش آخر این قصه ، خوب تموم بشهبگید که یک راوی بیادخسته شدیم از غصهبیاد بگه خوشی کجاست؟تو شهر ما پیدا میشه؟اگر که نیست بیاد بگهنفس نکش،تموم بشه!

برچسب: نویسنده: سارا مقدم تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 15:18

خدا میدونه این زندگی چه چالشهایی برامون درپیش دارهبالاخره دل کندم از پیج شال و روسری....یک اتفاقهایی در راهه البته هنوز قطعی نیستشاید بخاطر همونه که دل کندن برام راحتتر شدهواقعا نمیدونمولی میدونم که دلم برای پیج و کارم تنگ میشه...از همون دفترخونه قبلی که میرفتم پیشنهاد کار داشتم بازمولی بازم بخاطر آیدا گفتم نمیرمآخه اگر برم آیدا رو باید ببرم مهدکودکدوست ندارم اذیتش کنمخوابش حداقل به هم نریزه...کاش یکمی اوضاع بهتر بشه

برچسب: نویسنده: سارا مقدم تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 15:18

صفحه بندی